صفحه شخصی عباس پسندیده (دانشیار دانشگاه قرآن و حدیث)

روزنه ای به کهکشان معارف اسلامی

روان شناسی اسلامی چیست؟



مجموع: ۰

بازدید: ۳۲۴۴

یادداشت

روان شناسی اسلامی چیست؟

ارسال شده در: 16 اسفند 1394 - 17:27 توسط عباس پسندیده

اصطلاح:

این که آیا روانشناسی اسلامی داریم یا نه، اختلافی است که دست کم پس از انقلاب اسلامی رونق گرفت؛ موضوعی که بیشتر یک اختلاف­نماست تا اختلاف واقعی. کسانی که معتقدند روانشناسی اسلامی نداریم، دلیلشان این است که اولاً روانشناسی اسلامی، الان یک دانش مدون و کلاسیک نیست و آنچه داریم، مجموعه­ای از آیات و روایات پراکنده است و ثانیاً در همه موضوعات و مسایلی که روانشناسی کلاسیک سخن دارد، اسلام سخنی برای گفتن ندارد. در مقابل، کسانی که معتقدند روانشناسی اسلامی داریم، منظورشان این است که قابلیت یک دانش روان­شناختی در منابع اسلامی وجود دارد. هر دو درست می­گویند. مراد از روانشناسی اسلامی، وجود یک دانش مدون در زمان حال نیست، بلکه مراد حرکت در مسیری است که می­تواند به تدوین این دانش منتهی شود.

روان­شناسی با سپری کردن دوره­های مختلف، به قابلیتی دست یافته است که اکنون بهتر می­تواند برخی ابعاد روان­شناختی آموزه­های دین – و البته نه همه آن - را درک کند. دین و آموزه­های دینی، تغییری نکرده­اند؛ آنچه تغییر کرده است، دانش روانشناسی است. آموزه­های دینی در موضوع انسان و تحلیل رفتارها و فرایندهای روانی او، و همچنین در پرورش انسان­های سرآمد و فرهیخته، به مثابه منابعی غنی می­باشند که کشف و استفاده از آنها نیازمند دانش پیشرفته و رشد علمی می­باشد. امروز روانشناسی علاوه بر رشد بسیار خوب در روش و فنون روان­درمانی، به یک رشد معرفتی نیز دست یافته که بر اساس آن، می­تواند این بخش از قابلیت­ها و ظرفیت­های دین را نیز درک کند و از آن بهره بَرَد. اینجاست که روانشناسی مبتنی بر معارف اسلامی معنا می­یابد.

روانشناسی مبتنی بر دین و فرهنگ بومی، نه سخن ما، بلکه سخن پیروان دیگر ادیان و مکاتب نیز هست. به عنوان نمونه، در مسیحیت، جیمز استالکر[1] کتاب «روانشناسی مسیحی»[2] و اریک جانسون[3] کتاب «مبانی مراقبت روح: طرحی برای روان شناسی مسیحی»[4] را نوشته­اند. در یهودیت، سیمور هافمن[5] کتاب «روان­درمانی و یهودیت»[6] و آرون رابین­ویتز[7] کتاب «یهودیت و روان شناسی: رویکرد تعاملی»[8] را به رشته تحریر درآورده­اند. در بودیسم نیز کالوپاهانا[9] کتاب «اصول روانشناسی بودایی»[10] را نوشته است و پیکرینگ[11] در کتاب منابع تجربه[12]، حدود ده مقاله در باره روانشناسی بودایی آورده است. سؤال اساسی این که جایگاه اسلام در این حوزه کجاست؟

اسلام به عنوان یکی از غنی­ترین ادیان و اصیل­ترین آنها، در این موضوع جایگاه ویژه دارد. اسلام به ویژه مذهب تشیع آن، چندین هزار آیه و روایت در ابعاد مختلف انسان دارد که می­تواند منبعی فوق العاده برای تحلیل رفتارها و فرایندهای روانی انسان و نیز پرورش انسان­های فرهیخته باشد. از این روست که می­بینیم تحقیقات روانشناختی، معمولاً با یک یا چند آیه یا روایت سازگاری دارند و لذا پژوهشگران و اساتید، به تطبیق این دو با یکدیگر روی می­آورند؛ پدیده­ای که هر چند اشکال روش­شناختی دارد، اما شایع شده است.

روان شناسی اسلامی به دنبال آن است که با مطالعه دقیق و علمی منابع اسلامی (قرآن و حدیث)، ابعاد روانشناختی آنها را کشف و ایده­هایی را برای دانش روانشناسی استخراج نماید تا با طی مراحل خود، به تئوری­های علمی تبدیل شوند. این چیزی است که از آن به «تئوریزه کردن» معارف دینی در برابر «اسلامیزه کردن» روانشناسی یاد می­کنیم.

روان شناسی اسلامی، هر چند تحقیقات تجربی را محور قرار نمی­دهد تا آنها را با معارف دین تأیید کند، با این حال، حتماً آنها را مورد توجه قرار می­دهد تا نسبت آنها با معارف دین مشخص شود؛ این نسبت گاه تطابق کامل است، گاه تعارض کامل و گاه ممکن است در بخش­هایی هماهنگ و در بخش­هایی متفاوت و یا سکوت کرده باشند.

روان شناسی اسلامی، هر چند در مطالعه متون دینی، روش علمی پژوهش در علوم نقلی را به کار می­بندد، اما نه تنها با روش­های متقن و شناخته شده تجربی مخالف نیست و نه تنها از آن استفاده می­کند، بلکه کاربست آن را ضروری می­داند. پس از تئوری­پردازی، تبدیل آموزه­های دینی به فنون و ابزار روان شناختی، یک ضرورت برای کاربردی ساختن آموزه­های روان شناختی و آماده ساختن آنها برای استفاده روان شناسان و مشاوران می­باشد.

روان شناسی اسلامی، هر چند بهبود روان شناختی زندگی را به رسمیت می­شناسد و برای آن برنامه و راهکار دارد، اما آن را هدف نهایی خود نمی­داند. هدف نهایی روان­شناسی اسلامی، هدف نهایی اسلام یعنی پرورش انسان موحد و الهی است. جهت­گیری آموزه­های اسلامی، پرورش انسان­های موحد و خدامحور است. روانشناسی اسلامی به سطح دنیوی زندگی انسان محدود نمی­شود و حیات معنوی، الهی و اخروی وی را نیز مورد توجه قرار می­دهد. شگفت­آور این که آموزه­هایی که اسلام برای بهبود زندگی دنیوی به کار می­گیرد، غالباً همان اموری هستند که حیات معنوی و اخروی وی را نیز تأمین می­کنند؛ اموری که فرد را از منیّت، خودخواهی و مظاهر دنیوی آن جدا ساخته و خدایی می­کند. به عنوان نمونه می­توان به توکل، صبر، شکر، زهد، دعا و مانند آن اشاره کرد که در تحقیقات جدید روانشناختی، فراوان به کار گرفته می­شوند و هر چند کارکرد آرامش بخشی، استرس­زدایی، توانمندسازی و افزایش شادکامی و رضامندی را دارند، اما دقیقاً اموری هستند که از وی یک انسان خدایی می­سازند و حیات معنوی و اخروی وی را نیز تأمین می­کنند.

این مطلب خلاصه ای است از سرمقاله مجله پژوهش نامه روان شناسی اسلامی. اصل مطلب را می توانید در لینک زیر مطالعه کنید:

http://psychology.riqh.ac.ir/article_12394_2118.html

 

 

[1] . James Stalker

[2] . Christian Psychology

[3] . Johnson Eric L.

[4] . Foundations for Soul Car: a Christian Psychology proposal

[5] . Hoffman , seymour

[6] . Issues in Psychology, psychotherapy, & Judaism

[7] . Aaron Rabinowitz

[8] . Judaism and psychology: Meeting Points

[9] . Kalupahana, David J.

[10] . The Pprinciples of Buddhist psychology

[11] .  Pickering, John

[12] . The Authority of Experience, Essays on Buddhism and psychology

نظرات

یادداشت ها

کتاب ها